تبليغاتX
حرفای یه ستاره
حرفای یه ستاره
صفحه نخست
ایمیل مدیر
حرفای یه ستاره

تقدیم به او

        او که خواهد آمد

               او که در سایه سار دستانش آلونک کوچکی خواهیم داشت  

                                                   او که می شود

                                        محبت را از چشمهای نیلگونش چید  

 

سبز پوش

 

در  پیچ و  تابم  نازنین  نیلوفرم  باش                      یاد آور  آن یاس های پرپرم  باش

 

آنشب که من میمانم ودریایی از غم                      تو ناخدای کشتی بی لنگرم باش

 

صبحی که دل میل پریدن می کندباز                    مرهم برای زخم این بال و پرم باش

 

وقتی شب آدینه می آیی به خو ابم                     آبی ترین رؤیای چشمان ترم باش

 

ای  سبز پو ش  باغ های  خاطرا تم                      تصویر  سبزی از حضور باورم باش

 

این است حرف آخرم تو خواهی آمد                      آری بیا  تصدیق حرف  آخرم باش

 

 بخوان دعای فرج را
دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است و
بال و پر دارد
... بخوان دعای فرج را
و عافیت بطلب
... که روزگار بسی
فتنه زیر سر دارد
... بخوان دعای فرج را
که یوسف زهرا
ز پشت پرده ی غیبت
به ما نظر دارد
... بخوان دعای فرج را
به یاد خیمه ی سبز
که آخرین گل سرخ
از همه خبر دارد.

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط یاسمن در شنبه بیست و ششم مرداد 1387
لينك مطلب

خوبه یه چیزایی یادت نره

اگه یه وقت توی نیمه راه زندگی چشمای قشنگت از شدت غصه و دلتنگی بارونی شد بدون یکی هست که همیشه برای گوش دادن به غصه های دلت وقت داره یکی هست که اگه تویه کار خیر در راهش انجام بدی اون هزار بار جبران می کنه یکی که سرچشمه همه محبت و قشنگیاست . یکی که هرگز تنهات نمیذاره . کسی که خیلی به تو نزدیکه اگه به قلبت رجوع کنی حتما پیداش می کنی اگه یه وقتی به بن بست یاس و نا امیدی رسیدی به جای اینکه قلبت رو توی سرزمین غصه ها پارک کنی بذار رو دنده امید به پیروزی  و با شتابهرچه بیشتر توی جاده موفقیت ها بتاز

یا علی

 

نوشته شده توسط یاسمن در شنبه بیست و نهم تیر 1387
لينك مطلب

   

چند روزبود که  مدام  به این فکر می کرد که اگر نبود چی میشد

آیا اتفاق مهمی می افتاد

آیا دنیا از نبود او لنگ می ماند و کارها پیش نمی رفت . آیا او  مهم بود که آفریده شد یا اینکه ...

چند روز بعد این مطلبو توی یکی از مجلات دید و جواب سوالشو گرفت

با هم بخونیم تا ... 

وقتی من به دنیا آمدم  هیچ پادشاهی دستور نداده بود که هر پسری در این روز متولد میشود کشته شود . وقتی من به دنیا آمدم کسی یک سبد چوبی آماده نکرد مرا توی یک ملافه سفید و تمیز نپیچید توی سبد نخواباند و به آب نینداخت. من آن نوزادی نبودم که که وقتی به دنیا آمدم می توانستم حرف بزنم در حالی که من توی گهواره بودم و دندان نداشتم. وقتی مرا به دایه ام دادند شیرش از برکت حضور من در خانه اش بیشتر نشد . من توی جوانی ام بت بزرگ را نشکستم و هیچ پادشاهی دستور نداد که مرا توی آتش بیندازند .پدرم خواب ندید که قربانی ام کند و من تیزی و شفافیت چاقوی مهربانی اش را روی گلویم تجربه نکردم . پرنده ها با من حر ف  نمی زنند . من زبان مورچه ها را نمی دانم و صدای گنجشک ها به جز جیک جیک معنای دیگری برای من ندارد . شاید من در ۳۰ سالگی بمیرم توی یک خیابان بزرگ با چنارهای بلند در حالی که دارم از خیابان رد می شوم با یک ماشین قرمز تصادف کنم و بمیرم . شاید هم ۹۰ ساله شوم و نوه های قد و نیم قدم دور و برم بپلکند و گاهی توی شلوغی هایشان فرصت کوتاهی پیداکنند به من سر بزنند . به هر حال بیشتر از اینها عمر نمی کنم و هیچ چشمه ای توی زندگیم پیدا نمی شود که از آب ان بنوشم و تاابد زنده بمانم . اگر کسی با من دربیفتد عصایی ندارم که به زمین بکوبم تا اژدهایی شود و دشمنانم را بترساند . من همیشه توی یک چاردیواری زندگی می کنم در خانه ای با دو اتاق کوچک و پنجره هایی که در طول روز کمی بازشان می گذارند تا هوای خانه عوض شود . همیشه توی همین خانه ام روی همین زمین . حتی اگر اشتباه کنم یا حرف بدی بزنم  و خداوند از من دلگیر شود مرا توی شکم ماهی نمی فرستد .  پیراهن من ساده و آبی است و همیشه بوی عطری رامی دهد که با تازگی خریده ام . عطر بهار نارنج یا بوی سیب. اما اگر روی چشمهای کسی بیفتد که نابیناست شفایش نمی دهد . من اگر به مرده ای دست بزنم او همچنان مرده است .

من آدم مهمی هستم خیلی مهم . این را با اطمینان می گویم . با صدای بلند توی آینه به خودم می گویم . با این که معجزه ای ندارم مهمم. با همین لباسهای ساده مهمم. با همین نام معمولی مهمم. اگر چه عکسهای کودکی ام شبیه عکسهای کودکی خیلی هاست . غذا می خورم . خسته می شوم  .تب می کنم  . می خوابم  . شاد می شوم . دل درد می گیرم . و می میرم . باز هم مهمم . این را از آنجایی می گویم که آفریده شده ام . می توانستم نباشم . می شد که هیچ نشانی از من توی این دنیا نباشد . می شد به دنیا نیایم تا کسی شاد نشود و مادرم نه ماه یک حجم گوشتی بزرگ را با خود به این ور و آن ور نکشاند . توی دفتر هیچ معلمی جلوی نام و نام خانوادگی من علامت حاضر نباشد . می شد دختر خاله کسی نباشم . و توی هیچ کلاسی کنفرانس درس تاریخ بدهم . هیچ کس نمی پرسید چرا . هیچ کس از خداوند نمی پرسید چرا ؟ هیچ کس هم جای خالی مرا حس نمی کرد . مادرم می توانست بچه های دیگری داشته باشد و نامهای دیگری برایشان انتخاب کند . توی دنیا هم دانش آموزهای زیادی بودند که می توانستند خیلی بهتر از من کنفرانس درس تاریخ بدهند .

امابا اینهمه  خداوند تصمیم گرفت که مرا  خود مرا بیافریند و اینطور شد که من مهم شدم و هرذره کار خوبی که بکنم مهم شد .

حتی اگر در ۴۰ سالگی به پیامبری نرسیده باشم .    

 

 

نوشته شده توسط یاسمن در چهارشنبه پنجم تیر 1387
لينك مطلب

  

  کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟

 

با تو از کدام دلتنگی بگویم ؟

 از کدام روز نیامده ی بیقرار؟از کدام ماه نگران؟

  از کدام فصل خزان زده ی منتظر؟ 

 از کدام بهـــــــار سر شار از اندوه؟

 

تو خود بگو....

 

آیا دستی هست که برای ظهور تو آسمانی نشود؟

آیا چشمی هست که عصرهای دلتنگی تو را نگرید؟

آیا دلی هست که در انتظـــــار آمدنت به طپش نیفتد؟

آیا سری هست که در سودای تو نباشد؟

آیا روزی هست که به امید زیارت تو فردا نشود؟

آیا صبحی هست که در آرزوی دیدار تو روشن نگردد؟

آیا کوچه ای هست که دیوارش در انتظــــار یک جمعه ی مهم نباشد؟

 

                   


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یاسمن در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387
لينك مطلب

 

 

خواهيد به سوي دوست پرواز كنيد

                   يا زندگي دوباره آغاز كنيد

                             يك پنجره از اتاق تنهائيتان

                                             هر صبح به سمت كربلا باز كنيد

 

 

  

كربلا عصاره بهشت‌ است‌ و عاشورا آبروي‌ عاشق‌. اگر كربلا نبود، هيچ‌ گلي‌ از زمين‌نمي‌روييد و مشام‌ هيچ‌ انسان‌ آزاده‌اي‌ حقيقت‌ را استشمام‌ نمي‌كرد. اگر كربلا نبود وعاشورا نبود، امروز عشق‌ بر سر هر كوي‌ و برزن‌ بيگاري‌ مي‌كرد. حسين‌ آمد وعشق‌ را آبروبخشيد وعباس‌ با دستان‌ بريده‌ و لبان‌ خشكيده‌ و با مَشكي‌ زخمي‌ عشق‌ را سيراب‌ كرد تاحرف‌ و حديثي‌ باقي‌ نماند و زينب‌ عشق‌ را تداوم‌ بخشيد و آن‌ را در گسترة‌ زمين‌ و آسمان‌منتشر كرد تا از آن‌ پس‌ تمام‌ عاشقان‌ وام‌دار حماسة‌ عاشورا باشند. كربلا قبلة‌ الهام‌عاشقان‌ شد و عاشورا ميعادگاهي‌ براي‌ آنان‌ كه‌ مي‌خواهند نماز عشق‌ را در محرابي‌ به‌بلنداي‌ تاريخ‌ به‌ پا دارند. از آن‌ روز زندگي‌ معنا يافت‌ كه‌ حسين‌ (ع)  بر كتيبة‌ دل‌ها نقش‌ بست‌ و عاشورا اين‌ راز نهفته‌ مضمون‌ تمام‌ ناگفته‌ها شد .

 

نوشته شده توسط یاسمن در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
لينك مطلب

 

سلام بر تمامی دوستان خوب و عزیز

قبل از هر چیز از همه شما معذرت می خوام که

 نمی تونم بهتون سر بزنم و به تک تک شکا خبر بدم

بنابراین از همین جا میگم که

 اگر خدا قسمت کند و آقا بطلبد شدم زائر کربلا

از همه شما عاجزانه می خواهم که بدیهای مرا

به آقا حسین و عزیزش مهدی قاطمه ببخشید

و برایم دعا کنید

از طرف تک تک شما نائب الزیاره هستم و

برای همه شما دعا می کنم اگر قابل باشم

خدانگهدار همه شما

باز هم ببخشید که نمیتونم بیام به همتون سر بزنم

 

 انشااله قسمت همتون بشه

و همگي  با هم بريم پابوسش

 

مرغ دلم كرده هواي سفر

بيقرار ...

باز هواي حرمت كرد ه ام ...

كاش دلم زائر شش گوشه بود     

بوي سيب    

كاش  که عطر حرمت

با تنم آغشته بود

يك ضريحكرده مراهوائي 

نام قشنگش به لب

حين دعا ست !!!

دل كجا ست؟!!!   

اونجاكه ايوون طلاست نام اون

كربلاست... 

السلام ...

عشق فقط يك كلام   

 گردش چشمان ابوفاضل است

ضريح او قبله اهل دل است ...

ياحسين  ياحسين  

باز گداي سفره بذلتم  

باز اسير ميدون مشك ابالفضلتم

دل كجاست ؟!!!

اونجا كه ايوون طلاست  

نام اون

كربلاست...

 

 

دلم برا حرمت پر ميزنه...

 یا حسین

 

کاش مسافر حسین می شدیم

با یک دعا راهی بین الحرمین می شدیم

 

 

نوشته شده توسط یاسمن در دوشنبه ششم خرداد 1387
لينك مطلب

                                

سلام بر دوستان خوب و عزیز

 

امیدوارم که ایام عید رو به خوبی پشت سر گذاشته باشید و یک سال خوب و سر شار از موفقیت رو از خدا درخواست کرده باشید و سعی تون هم بر این باشه که سال خوب خوش پر از موفقیت سربلندی پیروزی شادکامی سرزندگی و... رو آغاز کنید.

این روزرو بهتون تسلیت  میگم

وفات حضرت فاطمه معصومه خواهر نازنین و تنی امام رضای غریب (ع)

برای آشنایی بیشتر با حضرت فاطمه معصومه داشتم مطالبی رو در جند سایت مطالعه می کردم دیدم بد نیست برای شما دوستان هم بذارم تا انشااله استفاده کنیم و بر اطلاعاتمون در مورد اولیای خدا افزوده بشه

 

آدرس اون سایتی رو هم که مطالبش رو کپی بردازی کردم مینویسم و همینجا از صاحب یا صاحبانشون کسب اجازه می کنم .

 

http://www.irna.ir/occasion/8ordibehesht85/index.htm

 

وفات حضرت فاطمه معصومه (علیه السلام )

 

حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذيقعده سال 173 هجري، در شهر مدينه چشم به جهان گشود. اين بانوي بزرگوار، از همان آغاز، در محيطي پرورش يافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضايل اخلاقي آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسايي و تقوا، راستگويي و بردباري، استقامت در برابر ناملايمات، بخشندگي و پاکدامني و نيز ياد خدا، از صفات برجسته اين خاندان پاک سيرت و نيکو سرشت به شمار مي رفت. پدران اين خاندان، همه برگزيدگان و پيشوايان هدايت، گوهرهاي تابناک امامت و سکان داران کشتي انسانيت بودند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یاسمن در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
لينك مطلب

سلام

نوروزتون مبارک

یادتون باشه سر سفره هفت سین که دعا می کنیم برا ظهور منجی هم دعا کنیم

التماس دعا

اینم یه عیدی ناقابل از طرف یه ملتمس دعا

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یاسمن در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
لينك مطلب

الهی هر شادي كه بي توست اندوه ا ست ، وهر منزل كه نه در راه

توست زندان است

سلام بر او كه ظهورش آروزي همه آزاد مردان و آزاد زنان جهان است .

فرا رسيدن نهم ربيع الاول


« عـيـد الـزهـرا »

بر منتقم خون گل نرگس ، حضرت ولي عصر (عج)ارواحنا له الفداء


ومحبان و شيفتگان حضرت زهرا (س)و هرکی که دلش به عشق

می تپه

 تبريك و تهنيت باد

نام: م ح مّ د

 

نام پدر: امام حسن عسكرى(ع)

 نام مادر: نرجس ( نرگس )

 القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى

 شكل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سياه بر گونه راست

 زاد روز: شب نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر

زادگاه: شهر سامراء

 غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال

غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز

گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان

ادامه خواهد داشت.

 محل ظهور: مكّه معظّمه.

 محل بيعت: مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام.

 يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور

خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یاسمن در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
لينك مطلب

 

میلاد باب الحوائج حضرت امام موسی کاظم (ع) برهمه جهانیان مبارک و فرخنده باد .

حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السلام )
نام امام هفتم ما ، موسی و لقب آن حضرت کاظم ( ع ) کنيه آن امام " ابوالحسن " و " ابوابراهيم " است . شيعيان و دوستداران لقب " باب الحوائج " به آن حضرت داده اند . تولد امام موسی  کاظم ( ع ) روز يکشنبه هفتم ماه صفر سال 128هجری در " ابواء " اتفاق افتاد . دوران امامت امام هفتم حضرت موسی بن جعفر ( ع ) مقارن بود با سالهای  آخر خلافت منصور عباسی و در دوره خلافت هادی و سيزده سال از دوران خلافت هارون که سخت ترين دوران عمر آن حضرت به شمار است . امام موسی  کاظم ( ع ) از حدود 21سالگی بر اثر وصيت پدر بزرگوار و امر خداوند متعال به مقام بلند امامت رسيد ، و زمان امامت آن حضرت سی و پنج سال و اندکی بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بيشتر بوده است ، البته غير از حضرت ولی عصر (عج ).

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یاسمن در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386
لينك مطلب


  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • درباره وبلاگ
  • آرشیو موضوعی
  • نویسنده
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2005-2006 © by yasaman53.blogfa.com

    Design This Web By Noleek @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM
    بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران